آخرین بروز رسانی سایت یکشنبه 3 تیر 1397
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 
با نگاه کردن به دستای مامانم قالی‌بافی رو یاد گرفتم. وقتایی که مامانم خسته می‌شد با خواهرم گره به گره کمکش می‌کردیم تا کارش پیش بره. 
وقتی به محک اومدم خیلی دلم می‌خواست زودتر به خونه برگردم تا پای دارِ قالی بشینم و نقش بزنم. اونقدر بهونه گرفتم تا مادرم تصمیم گرفت دارِ قالی کوچیکم رو به محک بیاره. اولین گره‌ای که زدم برای همه دوستام دعا کردم تا زودتر خوب بشن. من آرزو دارم یه روزی قالی‌باف مشهوری بشم.
 
 امیررضا حالا یه ساله که قطع درمان شده و برای آزمایش دوره‌ای به محک میاد.
 
ارسال این صفحه برای دوستان